جای همه دوستان صهیون پژوه بویژه وبلاگ نویسان خالی از 28 بهمن 88 تا 5 اسفند 88 برای شرکت در همایش حق مقاومت لبنان بودیم. متاسفانه مسئولین با ذهنیت همایش پارسال که از اکثر کشورهای جهان شرکت کرده بودند، و بصورت نمایشگاهی هم بود، شرکت کردند، در صورتی که همایش امسال توسط یکی از ان جی او هایی که پارسال شرکت کرده بود برگزار شد، و فقط یه همایش و گفتگو سه روزه بود، و تنها هیئت ایرانی با ذوق و شوق تمام اقدام به برپایی نمایشگاه در لابی سالن همایش کرد.
ما که با قرض و جیب شخصی شرکت کردیم، با دیدن اوضاع تصمیم گرفتیم سفرمون تبدیل به یه سفر زیارتی، سیاحتی کنیم، تا حداقل یه شناخت خوبی از لبنان بدست بیاریم.
این رو هم خدمت دوستان با سابقه بگم که معمولا اون محیط های ناجور لبنان مخصوصا کنار بعضی از قسمت های سواحل لبنان برای فصل تابستان که هوا شدیدا شرجی هست، و توریست های زیادی هم داره، هستش و گرنه در این موقع سال محیط لبنان، نهایتا مثل وسط شهر ها بود.
هتل ساحه محل اقامت ما
بارگاه مقام شیث نبی (علیه السلام)
مقام شیث نبی میگن قد حضرت شیث خیلی بلند بوده یا شاید اون موقع بزرگ می ساختن؟!
بارگاه خوله دختر امام حسین(علیه السلام)
میگن کاروان از این قسمت نیز عبور کرده و یکی از دخترهای امام حسین در این جا شهید می شوند
ضریح مطهر امام زاده خوله
میگن این درخت را حضرت زینت (س) کنار قبر خوله ساخته که در دو تصویر بالاتر سر درخت بین دو مناره مشخص است.
بارگاه شهید سید عباس موسوی
مقبره سید عباس موسوی، موقعی که ما رفتیم در آن بسته بود.
ماشینی که سید عباس موسوی در داخل آن شهید شدند
کاخ نرون یه چیزی شبیه تخت جمشید ما منتهی خارجی ها به تاراج نبردنش
اینم یه سر ستون زیبا از کاخ نرون
میگن این تانک رو حزب الله به عنوان غنیمت از اسرائیل گرفته، که نشانه ابهت حزب الله هستش
و بعد اسرائیل بارها تلاش کردند این تانک رو در مسیر بعبک که فاصله زیادی با مرز اسرائیل داره منفجر کنن
اما موفق نشدند و حزب الله به عنوان نشان دادن قدرت خود آن را در یکی از میادین قرار داده.
اینم صخره معروف و زیبای شهر روشه که به صخره مرگ یا عشاق هم معرف هستش
که به خاطر ناکامی در رسیدن به معشوقشون از بالای این صخره اقدام به خودکشی می کردند.
میگن برای اولین بار دختری به نام روشه پس از ناکامی در عشقش خود رااز بالای آن به دریا پرت میکند
همچنین نقله پس از مرگ یک خواننده مصری یکی از هواداران او خود را از بالای صخره معروف به اب پرت کرده و خودکشی می کند.
حتی ما شنیدیم به خاطر یک خواننده در یک روز صد نفر خودکشی کردند. شاید همین خواننده مصری بوده!
خیابان های بیروت همون محله روشه کنار صخره روشه برای اینکه فکر بد نکنی
ساندویج های خوشمزه لبنانی، بعضی وقتها 3 غذا انتخاب می کردیم در یک ساندویج از هر سه مدل میریخت.
مخلفاتش مثل کاهو، خیارشور هم همینطور حدود ده مدل داشت که 3 - 4 مدلش رو انتخاب می کردیم
ساندویجی ها بیشتر در ردیف جلو و مخلفات بیشتر در ردیف عقب هستن.
این هم انواع پنیر های لبنانی که برامون خیلی جالب بود.
در یک ماه دو نمایشگاه به فاصله 10 روز برپا کردیم که هر دو برامون سنگینی ها و دشواری های زیادی داشت. برپایی هر کدوم از نمایشگاهها یه سختی داره، اما وقتی هم که یک روز مانده به شروع نمایشگاه هم قرار میشه غرفه بزنیم، اوضاع سخت تر میشه...
و همین باعث میشه تا اواسط نمایشگاه در حال تکمیل غرفه باشید، و شایدم آخرش نرسید اون کارهایی رو که توانایی اش رو داشتید، انجام بدید.
می گن بعد هر سختی، راحتی هست. واقعا هم همینه بعدش آدم احساس نشاط بسیار زیادی داره. خستگی این دو نمایشگاه هم با برپایی نمایشگاه دوم از تنمون در اومد، چون اولا تمام هزینه های نمایشگاه اول در اومد، هم اینکه موفق شدیم برای موسسمون یه تعداد اقلام مثل خط تلفن، دستگاه تلفکس و پرنتر بخریم. و تمام تابلوهای نمایشگاهمون هم که هزینه طراحی و چاپ گزافی داشت، برای خودمون شد.
از نکات عجیب نمایشگاه دوم توجه عجیب غریبه یکی از مسئولین به غرفه ما بود!!! که از این همه توجه دیگه داشتم شک میکردم، شاید اشتباه گرفته، یا موقع معرفی من به اونها، برداشت دیگری کردند. فقط همینو بگم مثلا بخاطر اینکه مسئول اجرایی نمایشگاه پول ما رو دیر میداد، مسئول... برای اینکه کارمون عقب نیافته خودش از حساب شخصیش برامون چک کشید!! خدا واقعا خیرش بده...
یه برکت دیگه هم که این نمایشگاه داشت عکاس بازنشسته و حرفه ای سرویس عکس کیهان که در دوران دبیرستان بخاطر فعالیت در سرویس عکس کیهان حق استادی بگردنم داشت، رو دیدم، و خاطرات عکاسی ام رو زنده کرد. چه عکسایی گرفتم و در روزنامه کیهان چاپ شد. در برپایی نمایشگاه هم کلی بهمون کمک کرد و یک چاپخانه صنعتی و حرفه ای چاپ عکس بهمون معرفی کرد که چاپش فوق العاده عالی بود.
در آخر این اتفاقات خوب حسابی بهم روحیه و امیدواری داد که به کمک خدا سختی های یک کاره ارزشی و فرهنگی را بیش از گذشته به جون بخرم، و احساس کنم دارم هنوز داریم به سمت جلو حرکت می کنیم.